يادداشت هاي پراکنده

محمدحسن شهسواری ( سایت خوابگرد )
شهرام رحیمیان ( سایت سخن )
پدرام رضایی زاده ( روزنامه همشهری )
رضا قاسمی ( دوات )
معرفی در کتابخانه خبرگزاری مهر
محسن فرجی ( وبلاگ قورباغه )
قاسم کشکولی ( روزنامه وقایع اتفاقیه )
نادیه خسروی ( خبرنامه نشر افق )
حسین ( فرشاد ) جاوید ( وبلاگ ویکنت شقه شده – کتابلاگ )
علی قانع ( وبلاگ علی قانع )
پروین پژواک ( نامه )

نوه‌ي قدم بخير مزرت بود / بهنام ناصح

مرز واقعيت و خيال كجاست؟ آن چه كه مي‌پنداريم حقيقت است، شايد پنداري بيش نباشد و شايد هم دنياي وهم‌آلود ميلكي‌ها است با جن و كفتال‌پري و سمك‌هايش، كه اصالت دارند و ما چيزي بيش از خواب پريشان اين مزرت‌ها نباشيم.هرچه هست در " قدم بخير مادر بزرگ من بود" دنياي موجود، دنياي اين موجودات است.

اگر ماركز از دهكده‌ي افسانه اي ِ ماكوندو، جهاني واقعي و يا باور پذير ساخت، اين بار عليخاني" ميلك " حقيقي را به جهان افسانه‌ها و اسطوره‌ها پرتاب كرده. قصه‌ي آدم‌هاي عليخاني داستان آدم‌هاي تنها است يا روايت‌گر تنهايي آدم‌ها. چه آن‌كه مثل" رعنا" پس از مرگ دو شوهر، بي فرزند در خيالات خود بر پوست تخت مي‌نشيند و در تلار به زناني كه بر شاخه‌هاي درختان كودكانشان را شير مي‌دهند، مي‌نگرد و چه مثل گلپري در داستان " يه لنگ" كه‌ با غول درخت نما مواجه مي‌شود يا " شكره" در "كفتال پري" كه تنهايي جنازه‌اش را با كفتار‌ها تقسيم مي‌كند.

دلهره هاى درونى / بهناز علیپور گسکری

در مجموعه داستان قدم بخير مادربزرگ من بود، شباهت آدم ها، اشتراك مكان، كاربرد زبان و فضاى منتشره يكسان، به كتاب ساختارى رمان گونه بخشيده است، در عين حالى كه هر داستان ساز و كار و مضمونى ويژه دارد. روال خطى و بى حجم و منطق منظم داستان ها، به فضاى داستان هاى كلاسيك پهلو مى زند. اما چگونگى رفتار نويسنده در انتخاب نوع روايت ها و گزينش لحن و زبان خاص به همراه فرجام مبهم و نامعين، داستان هايى مدرن را پيش رويمان مى نهد. جغرافياى آشناى دهكده ميلك ظرف تمام قصه هاى مجموعه است و به منظور ايجاد فضاى وهم آلود و جادو زده آن از سه تدبير استفاده شده است: به كار بردن نام هاى روستايى، انتخاب نشانه هاى كلامى و گاه تصويرى و سوم نوع به كارگيرى زبان.

جلسه نقد " قدم بخير..." در نمايشگاه کتاب

جلسه نقد و بررسي مجموعه داستان " قدم بخير مادربزرگ من بود" روز سه شنبه 22 ارديبهشت 83، ساعت 4-6 در غرفه نشر افق در نمايشگاه بين المللي کتاب تهران برگزار شد.
در اين نشست حسن محمودي، بلقيس سليماني، عليرضا پيروزان، رضا زنگي آبادي، ايرنّا مُحي الدّين بُناب و اميد بي نياز به نقد اين مجموعه داستان پرداختند.
مشروح صحبت هاي منتقدان اين جلسه:

حسن محمودي: فكر كنم اينطوري شروع كنيم كه در وهله اول نه به جاي آقاي يوسف عليخاني بلكه به جاي بچه هاي نسل جديد كه يوسف عليخاني يكي از آنهاست از ناشرهايي مثل نشر افق تشكر بكنيم كه به هر حال دارند بها مي دهند به نسل جديد و مجموعه هايشان را به طور جدي چاپ مي كنند. اين مساله مهمي است حالا از دست اندركاران نشر افق از آقاي غلامي تا دوستان ديگري كه در اين نشر زحمت مي كشند و قبل از كار آقاي عليخاني، كار آقاي ارژنگ و خانم محبعلي را چاپ كردند. به هر حال اين مجال پيش آمده براي اين نسل و اميدوارم اين روند ادامه پيدا بكند و بايد از مسوولان اين نشر بخواهيم كه مثل ناشران حرفه اي ديگر در دام آدم هاي پيشكسوت نيفتند.

حله صدا به کی مانه؟ / مظاهر شهامت

مجموعه از دوازده داستان تشکيل شده است. اسامي آنها اگرچه معناي يک زبان و گويش محلي آن را تداعي مي کند، اما با انتخابي زيرکانه، غريبانگي خود را حفظ خواهند کرد حتي اگر براي بعضي از آنها زيرنويسي هم داده شده باشد.غريبانگي که ايجاد شده باشد در دور از امکان فرسايشي – لااقل تا مدتي – در ذهن، التذاذ را تمديد خواهد کرد يا تلاش براي پديد آمدن آن. و با توضييح و شرح از ميان نمي رود و با آن بيگانگي خواهد کرد.ذهن پسنديده و گزيده، الگوهاي خود را در پساپشتي پنهان در خود به کار مي بندد و آن را در برابر منطق شرح که لزوما محدود کننده هم است، مخفي نگه مي دارد. چون از بازتوليد ايجاب هاي الگوهاي خود لذت خواهد برد.

اين جا ارواح حکومت مي کنند / محسن حکيم معاني

تلفيق واقعيت و تخيل به معناي کاملا انتزاعي آن، از آن هنگامي در ادبيات به وجود آمد که ادبيات آموخت آيينه ي تمام نماي واقعيت بودن و جهان را آن گون ه که با حواس پنجگانه درک مي شود بازگو کردن، حداکثر و دست بالا ساختن ماکت يا رونوشتي از اصل است و از همين روست اگر رومانتيسي سيت ها را سرآغازي براي تحول ادبيات و هنر به شمار مي آوردند. اما با اين حساب سال ها طول کشيد تا تخيل جانشين تقليد صرف از طبيعت شود و دامنه اش آنقدر گسترده شود که با شروع جنبش دادائيستي درسال هاي 1915 و 1916 رسما به هذيان گويي و هيچ انگاري جهان و طبيعت دست بزند و سوي ديگر قطب تقليد از طبيعت شناخته شود. اما باز پيدا کردن حد واسطي ميان اين دو قطب نيازمند پشت سرگذاردن بحراني بود که تا شروع نيمه دوم قرن بيستم به تعويق افتاد و در اين زمان با ظهور نوعي جديد از رئاليسم پا به عرصه وجود نهاد. اين رئالسيم جديد، همان پيوند ميمون واقعيت و تخيلي بود که از آن پس در اغلب جنبش هاي هنري و ادبي خود را نشان داد و به کار رفت و سرانجام به يدايش مکاتبي مانند رئاليسم جادويي و رئاليسم کثيف ختم شد.

ساختار شکنی در داستان هایی با درون مایه های کاملا سنتی یا خرافه های داستانی شده / سپیده جدیری

" زبان هر کس گویا نهان اوست. " ( داریوش آشوری – کتاب " شعر و اندیشه " – صفحه 16 )

اسامی ِ اشخاص غالبا ریشه در پیشینه ی فرهنگی خانواده یا قومی دارد که در آن تولد یافته اند. " قدم بخیر " هم ذاتا به فرهنگی خاص تعلق می یابد، فرهنگی که خرافه چنان در آن ریشه دوانیده است که نوزادی را بالقوه خوش قدم یا بدقدم بداند و بدین گونه " قدم بخیر مادربزرگ من بود " اسم کتابی می شود که داستان های آن به قول پشت جلدش " در فضای وهم زده ( من می گویم خرافه زده ) ی یک روستا می گذرد. "
این نوع فضاسازی در نگاه نخست می تواند یادآور ِ فضای مجموعه هایی چون " عزاداران بیل " و بیش از آن " ترس و لرز " غلامحسین ِ ساعدی باشد که داستان های کتاب ِ " قدم بخیر مادربزرگ من بود " نیز در یک روستا ( میلَک) یا در رابطه با آن اتفاق می افتد، با نام ها ( شخصیت ها ) ی مشترکی در اکثر داستان ها روبرو هستیم و اما هر داستان در عین حال داستان مستقلی است. پس می توان چنین نتیجه گرفت که در ایده و درون مایه ی آنها تفاوت چندانی با آثار ساعدی به چشم نمی خورد.

درون و برون يك متن / فتح الله بي نياز

يكى از ويژگيهاى بعضى از داستانها، تعين مردم شناختى و اجتماعى آنها است؛ حتى اگر درونمايه شان فارغ از زمان و امرى جهانى باشد. از اين نمونه است رمان هاى كلاسيك جنايت و مكافات، مادام بوارى و شمار كثيرى از كارهاى نويسندگان مدرنيست همچون فاكنر، آستورياس، يوسا، كنراد، فوئنتس و ديگران. كيفيت و كميت اين تعين تعريف ناپذير است؛ داستان مى تواند در حد رمان "مردى كه حرف مى زند" بارگاس يوسا انبوهى از سنت ها، باورها، اعتقادات و حتى افسانه ها و اسطوره ها را در متن خود جاى دهد يا در حد "حريق در باغ زيتون" خانم گراتزيا دلدا فقط بخش هايى از عناصر اجتماعى و مردم شناختى را بازتاب دهد؛ امرى كه اسم آن را وجه سوم زمينه نامگذارى مى كنيم.

زباني گمشده در آن سوي زمان / اميد بي نياز

يوسف عليخاني را بيشتر چهره اي ژورناليستي مي شناسند; كسي كه در كار ترجمه و مصاحبه هاي حرفه اي ادبي است، اما بخشي از زندگي اش را هم صرف داستان نويسي كرده و حاصل آن مجموعه داستاني اي به نام "قدم بخير مادربزرگ من بود" اين كتاب بتازگي از سوي نشر افق منتشر شده كه شامل 12 داستان كوتاه و موجز است. بعضي از داستان ها در ششمين جشنواره بين المللي روستا و داستان هاي برگزيده مسابقه صادق هدايت انتخاب شده اند.
فضا و محل رويدادهاي داستاني مجموعه، روستايي به نام "ميلك " است (به فتح لام و سكون كاف ) بي شك وجود جوي روستايي، القاكننده الگوها و انگاره هاي زندگي روستايي است و متعاقبا سيستمي از انديشه را شكل مي دهد كه متاثر از ساخت هاي تاريخي، فرهنگي، اقتصادي و... جامعه شباني يا كشاورزي است و در مرحله نخست، مخاطب انتظار دارد محتواي فكري ودرونمايه فلسفي و روانشناختي داستان از بين برود و با قصه اي ساده، بي دغدغه و بي هيچ نوع شهودي از لحظات انساني برخورد كند. بنابراين خواننده در رويارويي نخستين با اين داستان ها به يك دوراهي مي رسد.

يادداشت م.ع. سپانلو بر " قدم بخير ... "

ديروز رفته بودم نشر ثالث. قرار بود محمدعلي سپانلو و جواد مجابي براي قابيل شعر بياورند. سپانلو را که ديدم خودم را معرفي کردم. گفت که کتاب " قدم بخير" مال توه؟ گفتم بله. گفت: فضاي خوبي درآوردي. خيلي خوشم اومد. يادداشتي هم توي مجله جشن کتاب درباره اش نوشته ام. خوانده اي؟ گفتم که خوانده بودم اما نمي دانستم که نوشته شماست. "همايون ارشادي"، بازيگر فيلم طعم گيلاس و "علي مصفا"، بازيگر هم نشسته بودند شروع کرد به معرفي قدم بخير. بعد " محمود دولت آبادي" آمد و سپانلو به دولت آبادي هم گفت که قدم بخير را بخواند. گفتم که داده ام به آقاي دولت آبادي اما وقت نکرده اند بخوانند. محمد محمدعلي و عليرضا سيف الديني هم بودند.

برايم جالب بود رفته بودم که شعري از سپانلو بگيرم و کتاب قدم بخير را به او بدهم که ديدم خودش خوانده.