كسب اجازه از آقاي نوروزي ! / فهيمه خضرحيدري

من البته منتقد ادبي نيستم و قرار هم نيست كه حالا چون زياد كتاب مي‌خوانم يا ادبيات خوانده‌ام يا مثلا چهار تا مطلب در چند تا مطبوعه وزين و غيروزين منتشر كرده‌ام احساس كنم كه ديگر همه چيز روبه‌راه است و بنده هم شده‌ام منتقد ادبي، بله قصدم اصلا اين حرف‌ها نيست اما اين اواخر مطلبي خواندم با عنوان شريف « نقد » از نويسنده‌اي كه « منتقد و مسئول بخش ادبيات روزنامه اعتماد » معرفي شده بود كه با وجود آنكه منتقد ادبي نيستم، اما واقعا هيچ شباهتي ميان اين نوشته غرض‌ورزانه با يك نقد ادبي پيدا نكردم. كاري ندارم به خام‌دستي آشكار نويسنده در پرورش معنايي كه احتمالا مورد نظرش بوده، كاري هم ندارم به نثر ضعيف و نامفهوم نويسنده. چيزي كه مي‌خواهم درباره نوشته ايشان با عنوان « لذت مازوخيستي متن » بگويم بيشتر مربوط به زاويه و ارتفاع نگاه آقاي نوروزي است نسبت به همه منتقداني كه درباره « اژدهاكشان » يوسف عليخاني نظر خود را گفته‌اند. من خودم با وجود ارادت و دوستي‌اي كه نسبت به همكار و همشهري خوبم يوسف عليخاني دارم اما بايد اعتراف كنم كه « اژدهاكشان » را دوست نداشتم؛ يعني نتوانستم با اين كتاب، با فضاسازي نويسنده و با نثر و زبانش ارتباط برقرار كنم. درنتيجه راستش كتاب را نيمه‌كاره رها كردم. بنابراين تا حدودي مشكل ياسر نوروزي با «اژدهاكشان» را درك مي‌كنم اما نوع ادبيات و رفتار زباني او را در نوشته‌اش نه تنها نمي‌پسندم بلكه خيلي هم به آن نقد دارم.

اژدها وارد مي شود / محمد مطلق

دوست عزيز آقاي ياسر نوروزي، اولين باري است كه با قلم تان آشنا مي شوم و چشمم به ديدار تصوير زيبايتان روشن مي شود. بي طعنه مي گويم به امام زاده همزه عرب سوگند، از نوشته ات خوشم آمد نه به خاطر تيزبيني يا درك عميق ات بلكه فقط و فقط به خاطر هيجان و خون گرمي كه در نوشته ات بود. من هم معناي خيلي از گزاره هاي نقد نقدت را نفهميدم همان طور كه شما از " آب چكان تفرج صنع" منتقديني كه به نقد اژدهاكشان نشستند، چيزي نفهميديد. خوب مي نويسيد، گرم و احساساتي، مرا به ياد جواني ام مي اندازيد. اگر سرت درد نمي گيرد بگذار خاطره اي كوچك برايت تعريف كنم.

لذت مازوخيستي ِ متن: در حاشيه مجموعه داستان «اژدهاكشان» / ياسر نوروزي

بعد از نگاهي به سياه مشق هاي منتقدان كتاب اژدهاكشان به نظر مي آمد كه يا بايد صبر پيش گرفت و دنباله كار خويش يا درباره اش نوشت و نوشت. فكرم اين بود اگر داستان هاي اين مجموعه آنچنان كه برخي آب چكان به تفرج صنعش شتافتند مقبول باشد يا پاي شاهكاري در كار است يا كاسه اي زير نيم كاسه. نه قصد نيش و كنايه نيست. خيانت را برخي از اين دوستان كرده اند و ما سر دشمني با آن ها نداريم. آن قدر دوستي كردند كه خيانت از پهلويش گريبان دريد. شايد پس پرده چشم بصيرت داشتند والا چگونه مي توان تصاوير امپرسيونيستي ديد و "مونه" بيرون كشيد از داستان هاي "قشقابل" و "گورچال" و "شول و شيون"! ثبات قدم داشتند در دوستي اما جاي ابراز احساسات را اشتباه گرفتند و به نام نقد هر چه آمد تراوش كردند.

احضار ارواح در 142 صفحه / محمدرضا رستمي

بعد از مدتها رکود در عرصه ادبيات چاپ مجموعه داستان ها و رمان هاي داخلي و خارجي، بازار ادبيات داستاني ايران را حسابي داغ کرده اند
، اين روزها اگر سري به کتاب فروشي هاي مختلف بزنيد حتما متوجه مي شويد که حوزه ادبيات در صدر پرفروش ها قرار دارد، درگذشت ناگهاني قيصر امين پور باعث شده تا کتابهاي اين شاعر در صدر فهرست پرفروش ها قرار بگيرند و ترجمه رمان هاي خارجي به همراه چاپ چند مجموعه داستان از نويسندگان جوان رونق خاصي به بازار ادبيات بخشيده است، يکي از اين مجموعه ها که اتفاقا پيشنهاد اين هفته ماست براي خواندن، مجموعه داستان دوم يوسف عليخاني نويسنده جواني است که به نسل پنجم نويسندگان ايران تعلق دارد.عليخاني که پيش از اين مجموعه داستان «قدم بخير مادر بزرگ من بود» را از طريق انتشارات افق منتشر کرده بود، حالا با مجموعه داستان اژدهاکشان به بازار کتاب برگشته است.

يك كتاب فولكلوريك و ميراث معنوي / دكتر محمود اكرامي

کتاب «اژدهاکشان» يوسف عليخاني علاوه بر ويژگي هايي که در حيطه داستان و داستان نويسي از قبيل کشش، شخصيت پردازي درست، فضاسازي، جدال و... دارد، از بعد مردم شناسي بويژه در حيطه فولکلور، اثري شايسته دقت و توجه است.
در عصري که بعد معنوي فرهنگ يا فرهنگ معنوي نسبت به بعد مادي فرهنگ يا فرهنگ مادي دچار بي مهري و کم توجهي شده است و دانش عاميانه يا فولکلور به تهمت خرافه گرايي و خرافه پرستي دچار شده و با تازيانه مدرنيته و نوگرايي در هم کوبيده مي شود و گاهي تصوير کشيده شده بر ديواره يک غار از دانش ستاره شناسي، طب عاميانه، آداب و رسوم و... يک ملت باارزش تر مي شود، اين گونه کتابها که حاوي و حامل ميراث معنوي ايران يا بخشي از مردم ايران هستند، شايسته تحسين اند.

پشت سرت را نگاه نكن اژدهاكشان است / محمد مطلق

«شهريار خدايان، ايروپه دختر آگنور را مى ربايد، آگنور به فرزندانش فرمان مى دهد تا ربوده را بيابند و بى او باز نگردند. كادموس يكى از آنان، پس از جست و جوى بى حاصل به هاتف دلفى روى مى آورد و در مى يابد كه نمى تواند خواهرش را بيابد. آپولون مى گويد كه بر وى مقدر است، در جايى خاص شهرى بنا كند و او شهر «تباى» را پى مى افكند، سپس كادموس مردانش را به چشمه آرس مى فرستد كه آب بياورند تا او آتنه الهه حامى خود را نيايش كند. هيچ يك بازنمى گردند. او خود به سرچشمه مى رود و مى بيند اژدهايى فرزند آرس، همه آنها را كشته است. به فرمان آتنه، كادموس اژدهاى مقدس را مى كشد و هشت سال با كفاره اين گناه، جمله خدايان را خدمت مى كند، تا خدايان بر وى مى بخشايند و به پادشاهى تباى مى رسد.» از مقدمه «افسانه هاى شهر تباى» به قلم مرحوم شاهرخ مسكوب.

اژدها کشان / هادی خورشاهیان

«قدم بخیر مادر بزرگ من بود»، «اژدهاکشان» و «عروس بید» سه مجموعه داستان نویسنده‌ی بومی‌نویس عصر ما، «یوسف علیخانی» است. قریب به چهل داستان کوتاه چاپ شده در این سه مجموعه، نشان می‌دهد «یوسف علیخانی» به طور جدی به روستاها، افسانه‌ها، باورها، آیین‌ها و به طور کلی مجموعه‌ی سنت‌های ما توجه کرده است. در این میان «اژدها کشان» بیش از آن دو مجموعه‌ی دیگر مورد استقبال منتقدان و داوران و پس از آن خوانندگان قرار گرفت و ما را واداشت که در این مختصر، به پانزده داستان کوتاه این مجموعه نگاه جدی‌تر بیندازیم.

توفان سوار در میلک: درباره مجموعه داستان «عروس بید» / مرتضا کربلایی لو

pdf

ظاهرا بايد در نقد يك داستان ابتدا يك مقدمه در معرفي چارچوب نظري پيشنهادي آورد. برآنم چند كلمه‌اي در نقد مجموعه داستان عروس بيد نوشته‌ي يوسف عليخاني قلمي كنم اما سراغ نظريه‌هاي مألوف غربي نمي‌روم. دستمايه‌ي نظري من، آموزه‌هايي از عرفان نظري پس از ابن‌عربي و حكمت متعاليه‌ي ملاصدراست. يك صوفي قَدَر قرن هشتمي كتابي نوشته و در آن ماجراي نوح و طوفان ايشان را تأويل كرده. به بحث‌هاي پيچيده در چرايي تأويل وي وارد نخواهم شد اما از تأويل وي در اين نقد بهره خواهم جست. هم‌چنين به اصل «اتحاد عاقل و معقول» ملاصدرا نيز اشاره‌اي خواهم زد. بزرگا يادشان.