بومي نويسي گناه كبيره / فرشاد كاميار

( اين نوشته يك نقد ادبي نيست )
اين يكي دو روزه كه داشتم “اژدهاكُشان” عليخاني را مي خواندم و پيش تر از آن كه نقد ها و روايت هاي متعددي را بر اين كتاب خوانده بودم همواره اين سوال توي ذهنم اين ور و آن ور بي وقفه شنا مي كند كه آيا بومي نويسي توي مملكت ما دارد به گناهان كبيره تبديل مي شود؟ آيا اصرار نويسنده اي چون عليخاني بر دستمايه قرار دادن باورها و اعتقادات و حتي خرافات روستايي به نام ميلك ( به عنوان ماتريال اصلي داستان هايش) كه مدام دارد از سكنه خالي مي شود آن هم تنها پس از چاپ دومين اثرش كه شباهتي بي چون و چرا به اثر اول دارد بايد گاه با بي رحمي مورد نكوهش قرار گيرد كه مثلا چرا نويسنده از اين فضا ي وهم آلود لبريز از باورهاي خرافي بيرون نمي آيد و به اصطلاح به مسايل نابتري ازدغدغه ها و خواسته هاي انسان امروزي نمي پردازد؟...

رنگ و بوی افسانه‌ای / جواد ماهزاده

مجموعه داستان "اژدهاکشان" نوشته یوسف علیخانی مشتمل بر 15 قصه درباره باورهای عامیانه منطقه الموت به پیشخوان آمد.

به گزارش خبرنگار مهر، این قصه ها شکل پرداخت شده و داستانی باورها و افسانه های روستاهای اطراف قزوین است که علیخانی در آثار دیگر خود نیز به آنها توجه داشته است.

آنچه در قصه های این اثر بطور واضح و آشکار و در نگاه اول به چشم نمی آید همانا داستان پردازی به سیاق رایج مدرن و شناخته شده است. نویسنده در این مجموعه با اتکا به مفاهیمی غیرشهری و دغدغه هایی روستایی و اغلب غریب و فراموش شده، در پی بازسازی یا بازروایی قصه های مربوط به جغرافیایی خاص است.

ميلك عليه ميلك / ضياء‌ رشوند

بهانه انتشار مجموعه داستان اژدهاکشان که این روزها ویترین کتابفروشی های سراسر کشور را مزین کرده است.
میلک کجاست؟ میلک روستایی است در ضلع شمال غربی دره رود بار الموت که بیشتر به رودبار شهرستان مشهور میباشد همسایه قلعه تاریخی لمسر (پایگاه مبارزاتی بزرگ امید جانشین حسن صباح) قلعه ای که مقاومتش به عنوان آخرین قلعه اسماعیلیان زبانزد تاریخ دانان است میلک بربلندی تپه ای سنگی که نینه رود به شتاب از زیر پای آن می گذرد و به شاه رود(گته رود به قول الموتیها)می پیوندد میلک از آب نینه رود بهره چندانی ندارد و از کم آبی و نداشتن زمینهای مرغوب رنج می برد همانطور که یوسف علیخانی در لابه لای داستانهایش اشاره می کند باغستانهای میلک مملو از درختان فندق ذغال اخته و گردکان درخت (گردو )است وضعیت اقلیمی میلک زادگاه نویسنده باعث شده تمام درآمد مردم وابسته به ثمره درختان فندق و گردو و ذغال اخته بشود و طبیعتا محصولات این باغستان جوابگوی نیازمندیهای مردمان میلک نبوده و باعث سیل مهاجرت مردمان این دیار به قزوین و سایر استانهای شمالی کشور گردیده است درفضای روستای این چنینی به دلیل رویه معیشت وابسته به محصول درختان وهم و خیال در داستانهای یوسف علیخانی موج می زند و اثبات کننده این نظریه است که اذهان بیکار خیال بردار است تصویری که از میلک به ذهن خواننده می رود این است که همه نقاط روستایی الموت هم مملواز وهم و خیال و خرافه پرستی است چیزی که شاخصه دو داستان (قدم بخیر مادر بزرگ من بود )واژدهاکشان علیخانی است.

داستان یا پژوهش؟ / مجتبي پورمحسن

«‌اژدها کُشان» دومین مجموعه داستان یوسف علیخانی، داستان‌نویس، پژوهشگر و روزنامه‌نگار است. قبلاً مجموعه داستان «‌قدم‌خیر، مادربزرگ من بود» از او منتشر شده بود. «‌اژدهاکشان» مجموعه‌ی ۱۵ داستان کوتاه است.
داستان بومی یا داستان آدم‌های بومی؟
علیخانی، پژوهشگر فرهنگِ عامه است. او چند کتاب تحقیقی در این زمینه منتشر کرده است. اما مخاطبانی که این کتاب‌ها را هم نخوانده باشند، می‌توانند با خواندن داستان‌های او به این نتیجه برسند که فرهنگ عامه و به خصوص فرهنگ مردم «‌رودبار الموت» دغدغه‌ی ذهنی نویسنده است. علیخانی چه در مجموعه داستان قبلی‌اش و چه در «‌اژدهاکشان» سعی در روایت زندگی مردم میلک و «‌رودبار الموت» دارد.

زن زیر رنگین کمان / كتايون ربيعي

نگاهي به مجموعه داستان "اژدهاكُشان" يوسف عليخاني

 

نمی دانم یوسف علیخانی اين كتاب را به سبک بورخس نوشته است یا مارکز یا نویسندگان آمریکای جنوبی یا نه. و نمی دانم قرارش این بوده است که بر روی لبهء باریک واقعیت و جادو گام بردارد یا نه. قصد من هم این نیست که بگویم يوسف عليخاني از که و که و که تأثیر پذیرفته، اما در داستانهای مجموعه داستان "اژدهاکشان" در مرز بین واقعیت و خیال قدم برمي دارد. در قصه های او حضور اوشانان (ازمابهتران) چنان طبعیست که حضور آدم و بز و گله و... انگار آنها جزیی از زندگی عادیند و عجیب اینکه دوست داشتنید. در قصهء اوشانان حضور "زنانه" لازم و ضروریست، انگار وجدان بیدار میلکی جماعت است. به همین اندازه در این مجموعه مرگهای غیر طبیعی بسیار طبیعی است. اینکه پسرک سه ساله با دیدن پدر می میرد، یا مرگ مشدی دوستی و نگرانی وی برای توبهء پیش از مرگ و یا حتی مرگ مشدی سالار که به قتل می رسد امریست طبیعی که هیچکس نمی پرسد چرا. حتی کسی نمی گوید که مشدی سالار چطور با یک تیر، یک ساچمه، "تمام تنش شده بود انبان آردی که هزار سوراخ ورداشته باشد". همهء اینها در فضای میلک عادیست. شاید هم از همین باشد که منی که چنین فضایی را در ادبیات ایران ندیده ام ناخودآگاه به یاد ماکوندوی مارکز می افتم. حال اگر این باعث ایجاد شباهت بین مارکز و علیخانی می شود چه اهمیتی دارد. این تنها زنده شدن خاطره ایست در ذهن خواننده ای چون من.

مراقب اژدها باشید! / مریم حسینیان

یادداشتی کوتاه بر مجموعه داستان " اژدهاكُشان"


میلک، میلک است
برای وارد شدن به مجموعه داستان " اژدهاكُشان" دومین مجموعه یوسف علیخانی، اول باید میلک را شناخت که اگر غیر از این باشد مخاطب در هزارتوی پشت بام ها و راهها و سنگ ها و آدم ها گم می شود.
آدرس میلک، انگار جایی نزدیک الموت است. روستایی که در عین آباد بودن، ساکت و سوت وکور است. گله و رمه و درخت سپیدار و درختان میوه هم دارد اما آنقدر محو شده میان کوهها و دره ها و سنگها که با این همه نعمت فراموش شده است.

داستان هايي كاملا ايراني / ميترا داور

مروري بر "اژدهاكشان" ِ يوسف عليخاني


مجموعه اژدهاکشان گامي‌‌ست در احیای ادبیات بومي ‌‌کشورمان. بیان شگفتی‌های زنده‌گی در این مرز و بوم، با زبانی پویا و زنده، زبانی که در خود رشد مي‌‌کند و می‌بالد! و همین مهم توانسته دنیای پر هیاهوی قوم الموت را در برهه‌ای از زمان بیافریند. این مجموعه در چند وجه قابل بررسی ست، یکی آن: همان زبان است که بررسی آن در خصوص زبان‌شناسان است و دیگر: ساختار داستانی و قصوی آن.

ادبيات اقليمي عليه ادبيات اقليمي / محسن فرجي

يك عكس فوري از مجموعه داستان <اژدها كشان>، نوشته يوسف عليخاني



تازه‌ترين مجموعه داستان يوسف عليخاني با نام < اژدها كشان> از سوي انتشارات نگاه منتشر شده است. اين مجموعه كه دربرگيرنده 15 داستان است، در تيراژ2000 نسخه و بهاي 1500 تومان در دسترس علا‌قه‌مندان به ادبيات داستاني است. داستان‌هاي عليخاني در كتاب < اژدها كشان> از دو منظر قابل ارزيابي و بررسي است؛ نخست از منظر قرار گرفتن در ژانر ادبيات روستايي يا اقليمي و دوم از منظر زبان و كاركرد آن در داستان‌هاي اين كتاب.

اگر روایت نشود می میرد / روشنك پاشايي

نگاهي به "زبان، صورت و محتوا" در مجموعه داستان "اژدهاكُشان"‌ نوشته يوسف عليخاني

‹زنانه گفت بود " اگه میلک این طوری نشده بود، شاید یک روزی یکی از شما می آمدین کمک ما. ما هم با شماهمراه می شدیم، غم و شادی ما یکی می شد."
خاله پرسیده بود" خب چه فایده؟"
-فایده اش اینه که ما همه یکی هستیم. فقط فرقمان اینه که شما می تونین اینجا رو ول کنین و برین اما ما نه.› (ص.88)

اژدهاکشان / لاله حسن پور

اژدهاکشان را که خواندم! نمی دانم؛ که گویا بوده ام در آنهمه بی ریایی و سادگی و ترس و امید و بی پروایی، هم نوا با صدای کبک ها و کلاغ ها، در میان شاخ و برگ دو تادانه و یک دنیا طراوت حتی به زور شب بیداری های مشدی علی اشرف و اسرافیل مانده، یا روی سکوی جلوی در طویله کبل رجب، گوش تیز کرده برای شنیدن مع مع قشقابل و صدای خوردن در چوبی به چارچوب، یا دست به ضریح امام زاده و همپا با نسترنه، یا بر بلندای تادانه، همنشین با الله بداشت، یا همبستر با کبلایی عاتقه و هم عاقبت با کوکبه، یا هم مرگ با مشدی دوستی و هم شیون با قدم بخیر و مشدی گلجهان، یا چون گلناز خاله هم کلام با اوشانان و هم خواب با صفی خان...